تقویمِ باروت و یاس

خاتون رئیسی مینابی مدیرماراک،هشت سال، فصلها نه در تقویم که در گلوگاهِ خاک گره خوردند. هر روز، خورشید از پشت دودِ غبارآلودِ خوزستان طلوع میکرد، با رختِ سرخی که نه از شفق که از شراره ی نخلهای سوخته بود.
Img 20260828 wa0017

جنگ، واژهای نبود که در فرهنگنامه ها بخوابد؛ قاموسِ زمین شد، با سطرهایی از خونِ رگبار، با نقطه هایی از ترکش در دیوارهای کاه گلی.

ما جنگ را با پشتِ دستهایِ ترکش خورده ی پدران فهمیدیم، با چشمانِ مادرانی که هر غروب به افق خیره می شدند تا شاید میانِ گرد و غبار، ردِ قامتی آشنا را ببینند.

شهرها نفس هایشان را شماره میکردند، اما کوچه ها هنوز بویِ نانِ تنوری می داد، بویِ ایستادگی. عشق در آن سالها وزنِ دیگری داشت؛ نه در حرف، که در چفت و بستِ سنگرها، در نجوای رزمندهای که پیش از عملیات، سوره ی فتح را زمزمه میکرد.

و امروز، وقتی از لابه لایِ خاطراتِ پیرمردهای فولادین، نامِ آن روزها را میشنویم، جنگ دیگر فقط یک واقعه نیست؛ یک حماسه ی مُهرشده بر تارکِ این سرزمین است.

ترکش ها زنگ زده اند، اما غیرت همچنان برّان است. ما نه فرزندانِ جنگ، که فرزندانِ صلحی هستیم که از دلِ آن آتش زاده شد؛ نسلی که راه را بلد است، چون پای در کفشهایِ خونینِ شهیدان کرده.

به یادشان، هر صبح، پنجره را رو به شرق باز میکنیم و با وزشِ باد، زمزمه میکنیم: ای وطن، ای ماندگارترین واژه در گلو!

https://marakonlain.ir/?p=2810

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین خبر

یادداشت ها