پرواز بادبادک‌ها در آسمان دودی، تأملی بر اوقات فراغت جوانان در شرایط جنگی

در ذهن ما، جنگ تنها با تصاویر آژیر قرمز، سنگر، اسلحه و شهادت گره خورده است. اغلب فراموش می‌کنیم که در دل این هیاهوی ویرانگر، زندگی با همهٔ ابعادش در جریان بود؛ به‌ویژه زندگیِ جوانی که خصلت ذاتی‌اش شور، نشاط و امید است. اوقات فراغت در شرایط جنگی، مفهومی متناقض اما حیاتی است؛ مانند گلستانی کوچک در میانهٔ میدان مین.
Img 20260726 114944

وقتی شعاع خانه و مدرسه به پناهگاه محدود می‌شود و صدای انفجار، موسیقی پس‌زمینهٔ روزگار می‌شود، فراغت از یک «انتخاب تجملی» به یک «ضرورت روانی» بدل می‌گردد.

جوانان در چنین شرایطی، ناخودآگاه فیلسوف می‌شوند؛ آنان معنای زندگی را نه در پشت میزهای درس، که در لحظه‌های کوتاهِ دور از وحشت جستجو می‌کنند.

«فراغت» در اینجا به معنای بیکاری نیست، بلکه به معنای رهایی کوتاه‌مدت روح از قفس ترس است.

از پشت بام‌ها تا خط مقدمدر دوران دفاع مقدس، اوقات فراغت جوانان دو چهره داشت.

چهرهٔ نخست در شهرها بود: جایی که بچه‌ها در پشت بام‌ها، در میان دود و آسمان نارنجی، بادبادک هوا می‌کردند تا ثابت کنند آسمان هنوز جای امنی برای پرواز است.

کتاب‌های پاره‌شده، دورهمی‌های ساده در زیرزمین‌ها، بازی با کمترین امکانات و گفت‌وگوهای شبانه دربارهٔ آینده، همگی مصادیق فراغت بودند. اینجا، شوخ‌طبعی سیاه، سلاحی در برابر ناامیدی بود؛ خنده‌ای که نمی‌گذاشت ترکشِ غم، روح را از پای درآورد.

چهرهٔ دوم اما در جبهه‌ها رخ می‌نمود. برای رزمندگان نوجوان و جوان، لحظات فراغت میان دو عملیات، هدیه‌ای گران‌بها بود. این زمان نه با گوشی‌های هوشمند و پلی‌استیشن، که با طنز و شوخی، خواندن وصیت‌نامه‌های طنزآمیز برای یکدیگر، نوشتن نامه برای خانواده و فوتبال بازی کردن در خاکریزها پر می‌شد.

حتی عبادت و نیایش و مناجات شبانه نیز برای بسیاری، نه یک تکلیف، که شیرین‌ترین شکل گذرانِ آن خلوتِ جانانه بود؛ فراغتی روحانی که خستگی را از تن می‌زدود و دل را به افقی روشن‌تر گره می‌زد.

مقاومت فرهنگی با چاشنی خلاقیتوقتی دشمن موسیقی را در مناطق تحت محاصره ممنوع می‌کرد، جوانان با قوطی‌های خالی و ضرب گرفتن بر میز، گروه سرود تشکیل می‌دادند. وقتی سینماها تعطیل می‌شد، تئاترهای خیابانی و پرده‌خوانی زنده می‌شد. تنگنا، خلاقیت را جوشاند.

اوقات فراغت در جنگ، ریاضتی برای هنر بومی بود؛ جوان یاد گرفت برای سرگرم شدن، ابتدا باید «خلق» کند. این گونه بود که ادبیات پایداری از دل دلتنگی‌ها و طنز جبهه از میان رنج‌ها متولد شد.

درد بی‌تفاوتی در صلح مدرن

امروز اما به طرز عجیبی، جوانان ما با وجود برخورداری از امنیت و امکانات رنگارنگ، گاه دچار تهی‌دستی فراغت هستند.

در شرایط جنگی، «زندگی» آن‌قدر کوتاه و ارزشمند می‌شد که هر ثانیهٔ فراغت را به گوهری برای ساختن، خندیدن و محکم‌تر بافتن تار و پود همدلی تبدیل می‌کرد.

اما امروز، وفور سرگرمی‌های دیجیتال ما را دچار روزمرگی و انزوایی خودخواسته کرده است.

شاید فراغتِ در بحران، درس بزرگی برای ما داشته باشد: کیفیت یک لحظه خوشی، نه به ابزارش، که به عمق پیوند آدم‌ها با یکدیگر و ایمانشان به فردا بستگی دارد.

به قول معروف: جوان دیروز در خرمشهر، با یک توپ پلاستیکی و یک دل روشن، جام جهانی را روی آسفالت داغ اهواز شبیه‌سازی می‌کرد؛ زیرا خوب می‌دانست تا وقتی که می‌توان خندید، می‌توان جنگید و پیروز شد.

در نهایت به این نتیجه می رسیم که اوقات فراغت در شرایط جنگی، نه «فرار» از واقعیت، که «مواجههٔ شجاعانه» با آن است؛ لحظاتی که جوان به خود و جهان ثابت می‌کند شمع وجودش حتی در طوفان هم خاموش نخواهد شد.

https://marakonlain.ir/?p=2626

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین خبر

یادداشت ها